تبليغاتX
آگيپ
فعلا داستان كوتاه
برای اولین بار بود که داشتیم یک فیلم را از یک دید متفاوت  والبته خاص و جالب می دیدیم.اینقدر تو حس فیلم بودیم که وقتی بلند شدیم بیاییم بیرون اصلا اسم فیلم را یادم نمی آمد.

در برزخ بودیم فیلم دهه ۴۰ است یا الان. موبایل و ماشین های مدل بالا از یک طرف و دیالوگهای  ضعیف جاعلی(جاهلی) دهه ۴۰ از آن طرف.ترکیب بازیگر و نی یو بازیگر در کنارهم مارا هم به بازی واداشته بود.با صدای تماشاچی پشت سرمان به خودمان امدیم البته به سختی.به خیال خودش از فیلم سوتی گرفته(انتظار داشت تو فیلم سیاه و سفید  خون مضروب قرمز باشه!!) البته با گذاشتن فیلتر نور روی لنز دوربین می شد ایده خون قرمز تو فیلم سیاه و سفید را عملی کرد.

نکته جالب اینکه عده ای بالا سر ما داشتن  از طبقه بالایی فیلم را می دیدند که خود سوژه ی جالبی بود!.نکته جالب تر اینکه من از اول تا اخر فیلم ادلکن عروس فیلم را استشمام می کردم.

با خودمان گفتیم چرا آرایش عروس سیاه  است  مسخره است عروس با آرایش سیاه!! .اما الان که فکر می کنیم می بینیم فیلم سیاه و سفید بوده.بهتر بود از تکنیک فیلتر نور واسه رنگ قرمز استفاده میشد.

نکته آخر اینکه نمی دونیم به خاطر فضا و تهویه نامناسب سالن بود یا چیزه دیگه ما از گرما گلوله آتیش شده بودیم.با روشن شدن چراغها عده ای چون خون به مغزشان نرسیده بود نشسته بودند تا خون به مغزشان برسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت   توسط قرتشت  | 

همه پروژه ها با تاخیر افتتاح می شه. برج میلاد را هی گفتن این عید و اون عید که یک سال بعد افتتاح شد.پل های روگذر و زیر گذر و تونل رسالت و خط ۳ و ۴ مترو  و این آخریش تونل توحید .اما یک پروژه مربوط به من میشه که افتتاحش عید غدیره و تاریخش هم دقیقه و عقب نمی افته. البته همه پروژه ها عام المنفعه هستند غیر از پروژه من که خاص المنفعه(خواص المنفعه ) است.البته این جور پروژه اول اخرش افتتاح می شن اما به دست کی اینش مهمه!!روی این پروژه بیشتر از هزارنفر ساعت نیروی بومی و غیر بومی و متخصصین جوان ایرانی  کار کردن! اما کار را که کرد " آنکه تمام کرد". در هر صورت اگر این پروژه افتتاح بشه جماعت کثیری به  کار و زندگی خودشون میرسن.حالا صبر کنین تا عید غدیر!
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آذر1388ساعت   توسط قرتشت  | 

بر خلاف روزهای تعطیل صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم پشت پنجره و بهار خواب ( بالکن) و حیاط را نگاه کردم یک صبح سرد پاییزی.یا کریم چاق و چله ای روی بهار خواب داشت خورده نان هایی که دیشب واسه پرندها  ریخته بودم را می خورد.   حرکتش و بی خیالی اش به اطراف برایم جالب بود.دیدم گربه درشت سفید پشمالویی که چشمای بدجنس درشتی هم داشت روی دیوار کمین نشسته بود. ما به هم نگاه کردیم و  هر دو به یاکریم  نگاه کردیم. دوباره بهم نگاه کردیم. آری متوجه منظورش شدم.قبل از اینکه حرکتی کند و بپرد یاکریم بیچاره را بگیرید محکم زدم به شیشه!!.یاکریم را ترساندم تا طعمه نشود.یاکریم پر زد و رفت . من ماندم گربه.دوباره به هم نگاه کردیم. من خوشحال از  کار خودم!!. او هم نگاه عاقل اندر سفیه!!.به ناگاه گردنش را بالا کشید و غذای نیمه جویده و نیمه هضم شده اش را گلاب به روی تان  بالا آورد  و ریخت روی دیوار و یه نگاه به من و رفتحالم بدشد .صبحانه نتونستم بخورم . نهار هم همینطور. چه صحنه چندش آوری. از هفت صبح تا الان(نه شب) به کار  خودم  و او فکر کردم با این کارش چه چیزی می خواست به من بگوید؟

۱- بیچاره ی کوته فکر  تنگ نظر بخیل "روزی " من دست تو نیست. اوس کریمی که باید رزق و روزی آفریده  هاش را تقسیم کنه می دونه چه جوری تقسیم کنه.

۲- صد هزار بار خدا را شکر می کنم که روزی ما را دست شما "اشرف مخلوفات "نگذاشت و

......

پ.ن: می خواستم این اتفاق را بصورت داستانک بنویسم ولی از اونجایی  که با داستانک نمی تونستم  مطلب را برسونم به این صورت نوشتم.

پ.ن۲: منظور دیگه ای هم داشته؟

بعدا نوشت:ساعت ۲ بامداد است دارم شیرین کاری خانم را با آب و جارو از روی دیوار تمیز می کنم

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت   توسط قرتشت  | 

اینقدر چشمش نزدیک بین بود که فقط تا نوک دماغش را می دید.
+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

حمار هم فهمید "راه راست" کوتاهترین و بهترین راه است. اما بعضی از ما نه!!.

پ. ن۱: اصل حمار در ریاضی: خط راست کوتاهترین راه بین دو نقطه است.

پ.ن۲:استاد پرسید بنظر کدوم حیوان کودن تره؟ گفتم بنظرم همه ی حیوانها با هوش تر از ما هستند.انتظار داشت بگم: جناب حمار اما من به خودم اجازه ندادم بهش جسارت بکنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

دبیر ادبیات: بگو ببینم در مصرع "نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل "چه صنعتی داره؟

من: صنعتی که ندارد. اما سیاست دارد. دروغ/ پنهانکاری/خود سانسوری و غیره.شاعر فقط با کلمات بازی کرده است.

- خوب به این بازی چی میگن؟

"ملاعبه"

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

یک هفته ای است که دارم همه را با یک چشم نگاه می کنم. خیلی کار سختیه. چشم پزشک بخاطر تنبلی چشم چپم  گفته باید روی چشم راستت را ببندی و با یک چشم همه را نگاه کنی.

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

همیشه دیکته نمره پایین می گرفتم سر اینکه  "ها" ها را سر هم بنویسم یا جدا!!

دلا خو کن به " تنهایی" که از "تن ها" بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از "تن ها " بپرهیزد

یا

دلا خو کن به" تن هایی!!" که از "تنها" بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از" تنها "بپرهیزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  |