تبليغاتX
آگيپ
فعلا داستان كوتاه
همیشه دیکته نمره پایین می گرفتم سر اینکه  "ها" ها را سر هم بنویسم یا جدا!!

دلا خو کن به " تنهایی" که از "تن ها" بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از "تن ها " بپرهیزد

یا

دلا خو کن به" تن هایی!!" که از "تنها" بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از" تنها "بپرهیزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

سینما ۲۱۸ فیلم دوخواهر را دیشب دیدیم.

با اولین نگاه  یاد فیلم اصلی آمریکایی اش(TWO MUCH) افتادم .قبلا دوبار  دیده بودم . کارگردان خلاقیت به خرج داده بود هوارتا!!حتی دیالوگها را هم عوض نکرده بود. سکانس ها همان. نمی دونم چرا کارگردانهای آمریکایی نمیان از کارگردان و فیلم نامه نویسهای ما فیلم سازی و فیلم نامه نویسی را یاد بگیرن. واقعا واسه جامعه سینمایی خودمان متاسفم.آنوقت آقایون  انتظار دارن تو جشنواره های بین المللی رتبه کسب کنند. از اول تا آخر کلی خندیدم . نه به فیلم!! سکانس ها را تو ذهنم با اصلش مقایسه می کردم. و محدودیتهای سینما ایران که از جذابیتش کاسته بود.می خندیدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

کشاورز بیچاره سنگ گذاشت روی بافه که باد نبرد. یابو آمد همه ی بافه را خورد. سنگ ریز سرگینش دفن شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

۱-توی بازار اینقدر دست زیاد شده که می شه یک جفت دست کارنکرده زنانه را به نصف قیمت خرید.

۲-توی بازار اینقدر دست زیاد شده که می شه یک جفت دست نوازد  را به نصف قیمت خرید.

۳-توی بازار اینقدر دست زیاد شده که می شه یک جفت دست گناه نکرده خیرسون را به نصف قیمت خرید.

 پ.ن:غیر از کاریکلماتور بودن ۱و۲ به موضوع پیوند دست نیز اشاره کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

دستش آنقدر سنگین بود که روی هر که دست میگذاشت دیگه از دست کسی کاری بر نمی آمد!
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

دستش آنقدر چسب داشت که یه وقتهایی به جیب خودش هم می چسبید!.
+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

مرغ بیچاره آنقدر از خودش با هوشی و زیرکی نشان داد که شهره خاص و عام شد و براش مثال درست کردند که:

"عقل چهل تا زن را رو هم بذارن به اندازه عقل مرغ هم نمی شه!"

 

 

 

پ.ن:اصلا قصد توهین ندارم.فقط خواستم یک داستان کوتاه نوشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  | 

مدتها بود برنامه  المباشر را می دید .تازه بهش گفتن المباشر یعنی پخش زنده و تازه فهمید برنامه هایی که می دیده روایت زندگیش خودش بوده.

 

 

پ.ن:مباشراینجا به معنی پخش زنده است!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت   توسط قرتشت  |